X
تبلیغات
رایتل
مدرسه.مقالات آموزشی و پرورشی مــدرســـه - مقالات آموزشی و پرورشی

مقالات آموزشی و پرورشی با محوریت آموزش و پرورش

مــدرســـه - مقالات آموزشی و پرورشی
مقالات آموزشی و پروشی

آذر 1395
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30

آرشیو

موضوع بندی

 

جمعه 8 بهمن‌ماه سال 1389
فلسفه آموزش و تدریس

همه جوامع انسانی گذشته و حال، علاقه ویژه ای به آموزش داشته اند و برخی محققان گفته اند تعلیم (که یکی از فعالیت های آموزشی است) دومین حرفه کُهن است. همه جوامع برای پشتیبانی از فعالیت ها و نهادهای آموزشی منابع کافی اختصاص نمی دهند، اما دست کم به نقش محوری آنها معترفند که دلایلش هم معلوم است، چون اولاً معلوم است بچه ها وقتی به دنیا می آیند بی سواد و بی دانش هستند و از هنجارها و دستاوردهای فرهنگی جمع یا جامعه ای که از آن سر در آورده اند هیچ نمی دانند؛ اما به کمک آموزگاران، معلمان غیرحرفه ایشان در خانواده و محیط پیرامونشان (و نیز به کمک منابع آموزشی ای که رسانه ها و اکنون اینترنت فراهم کرده)، ظرف چند سال می توانند بخوانند، بنویسند، حساب کنند و (دست کم در بیشتر موارد) به گونه ای فرهنگ پسند رفتار کنند. 

برخی افراد این مهارت ها را آسان تر از دیگران فرامی گیرند و بنا براین آموزش به عنوان سازوکار طبقه بندی اجتماعی عمل می کند و بی شک اثر عمده ای بر سرنوشت اقتصادی فرد دارد. به بیان چکیده تر، در حالت ایده آل آموزش افراد را به مهارت ها و دانش قابل توجهی مجهز می کند که به آنها مجال می دهد اهداف خودشان را تعریف و دنبال کنند و نیز به آنها مجال می دهد همچون شهروندانی بالغ و مستقل زندگی اجتماعی را آغاز کنند.

اما بیان مطلب به صورت بالا بسیار فردگرایانه است. بهتر است از منظری اجتماعی نیز به موضوع نگاه کنیم، زیرا نگرش مان را کمی تغییر می دهد. این منظر اجتماعی به ما نشان می دهد در جوامع تکثرگرا مثل مردم سالاری های غربی، گروه هایی هستند که مشتاقانه از رشد افراد مستقل حمایت نمی کنند، زیرا چنین افرادی می توانند با تفکر مستقل و زیر سوال بردن هنجارها و باورهای جمعی یک گروه را از درون ضعیف کنند.

از منظر گروه هایی که بقای شان از این طریق به خطر می افتد، آموزش رسمی کشور لزوما چیز مطلوبی نیست، اما به انحای دیگر حتی این گروه ها هم برای بقای شان به فرآیندهای آموزشی وابسته هستند، همان طور که جوامع بزرگ تر و ملت دولت هایی که گروه های مذکور جزوشان هستند، چنیناند؛ زیرا همان گونه که جان دیویی در فصل آغازین کتاب مردم سالاری و آموزش (۱۹۱۶) می گوید، آموزش به گسترده ترین معنی، وسیله تداوم اجتماعی حیات است. دیویی خاطرنشان می کند «واقعیت های ناگزیر اولیه تولد و مرگ هریک از اعضا در گروه اجتماعی» آموزش را ضروری می کند، زیرا علی رغم این ناگزیری زیستی حیات گروه ادامه می یابد. اهمیت خطیر اجتماعیِ آموزش را این واقعیت نیز تاکید می کند که وقتی بحرانی جامعه را به لرزه درمی آورد، تصور بر این است که این نشانه فروپاشی آموزش است و آموزش و آموزگاران مقصر دانسته می شوند.

عجب نیست که چنین حوزه اجتماعی مهمی هزاران سال است که توجه فیلسوفان را جلب کرده است، بخصوص از آن جهت که مسائل پیچیده بسیاری هست که اهمیت فلسفی زیادی دارند. فلاسفه در بررسی های جدید تنها به برخی مسائلی که طی اعصار انگیزنده بحث های مهم بوده اند، پرداخته اند و به هیچ وجه همه آن مسائل را بررسی نکرده اند؛ مسائلی که بحث مذکور بر محور آنها چرخیده براساس اصطلاحات مأنوس فیلسوفان آموزش عبارت بوده اند از: آموزش به عنوان انتقال دانش در برابر آموزش به عنوان پر و بال دادن به پژوهش و مهارت های تعقل که منجر می شوند به رشد استقلال (این تقریباً همان کشمکش میان آموزش محافظه کارانه و آموزش ترقی خواهانه است و ارتباط تنگاتنگی دارد با دیدگاه های مختلف درباره کمال پذیری انسان و این بخشی از فلسفه مواد آموزشی بوده است.

یادگیری چگونه ممکن است و یاد گرفتن یعنی چه ۲ دسته از مسائلی که مربوطند به بحث توانایی هایی که هنگام تولد وجود دارند و نیز به بحث سیر (و مراحل) رشد انسان و به این که چنین سیری چه اندازه منعطف است و بنا براین چقدر می شود بر آن تاثیر گذاشت و تغییرش داد، کشمکش میان آموزش آزادیخواه و آموزش حرفه ای و این مساله مشترک که کدامیک تقدم دارد آموزش برای رشد فردی یا آموزش برای شهروندی (و بحث این که آیا این تفکیک درست است یا نه)، تفاوت های آموزش با آموزش فرهنگ ((enculturation) در صورت وجود تفاوت)، تفاوت های آموزش دادن، تعلیم، پرورش، و القاء، نسبت آموزش با حفظ ساختار طبقاتی جامعه، و بحث این که آیا می توان به طبقات یا گروه های فرهنگی مختلف به نحو عادلانه برنامه های آموزشی ای داد که محتوا یا اهدافشان فرق داشته باشد؟ آیا حقوق کودکان، پدر و مادر، و گروه های فرهنگی اجتماعی یا قومی تعارضی دارند یا نه و اگر دارند آیا آموزش باید به باورها و رسوم همه گروه ها احترام گذارد و اصلا چگونه می توان به این هدف نائل آمد؟ و یک سلسله بحث های پیچیده درباره نسبت آموزش با اصلاح اجتماعی که محورش عبارت است از این که آیا آموزش ذاتاً محافظه کار است یا می تواند عاملی برای تحول اجتماعی باشد؟

قابل توجه است که یکی از اولین شاهکارهای سنت فکری غرب یعنی جمهوری افلاطون به مسائل جالب فلسفی که بالا به آنها اشاره کردیم به علاوه مسائل دیگری که مجال ذکر آنها نیست پرداخته است. آلفرد نُرث وایتهد در جایی می گوید تاریخ فلسفه چیزی نیست جز پانوشت هایی بر فلسفه افلاطون، و اگر منُن و قوانین را به جمهوری بیفزاییم، این مطلب بویژه درباره تفکر آموزشی و فلسفه آموزش هم درست است. تشریح این حوزه [یعنی فلسفه آموزش] را باید با برخی ویژگی های آن شروع کرد که ممکن است موجب سردرگمی شوند یا توصیف جایگاه آن را دشوار کنند. از جمله این ویژگی ها تعاملات میان فلسفه آموزش و علمی است که فلسفه آموزش از آن منشعب شده است.

دی.سی.فیلیپس -مترجم: علی اصغری

منبع: استنفورد، قسمتی از مقاله philosophy of education - روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری

Powered by BlogSky.com

کپی از مطالب این سایت با ذکر منبع و نویسنده بلامانع است
عنـــاوین آخـــرین یـادداشـــت ها

به وبلاگ مدرسه خوش آمدید! دبیر هستم و در یکی از دبیرستانهای استان تهران تدریس می کنم. هدف از ایجاد این وبلاگ نوشتن و گردآوری مطالبی با محوریت آموزش و پرورش برای آگاهی بخشی به معلمان عزیز و اولیاء دانش آموزان است. مطالب این وبلاگ از منابع مختلف تهیه شده و برخی از مقالات هم توسط مدیر وبلاگ نوشته میشود. امیدوارم در صورت استفاده از منابع دیگران بتوانیم رسم امانت داری و اخلاق مداری را رعایت کنیم.

. ..