نتایج یک تحقیق جدید حاکی از آن است که پیامدهای ناشی از سرایت استرس و تنش افراد بر اطرافیان و انتقال خودآگاه و یا ناخودآگاه آن به دیگران، بر سلامت و بهداشت عمومی افراد و نیز بهره وری آن ها در محیط کار تاثیر منفی می گذارد.
در شرایطی که دانشمندان از دلایل علمی چنین پدیده ای اطلاع چندانی ندارند، اما آن ها معتقدند که احساسات و اعمال ما به دلیل تحولات احساسی و هیجانی که بر اساس الگوهای مغزی مان تنظیم شده اند، تغییر می کنند.
در حالی که روحیه و خلق و خوی افراد به سرعت تحت تاثیر خلق تنگ، ترشرویی و استرس دیگران قرار می گیرد، حرکات پر تنش، نگاه های بی صبر و ناآرام و واکنش های زننده آن ها می تواند همچون کوبیدن میخی بر اعصاب اطرافیانشان دردناک باشد و بر روحیه آن ها نیز تاثیر منفی بگذارد.
پرسشی که پژوهشگران مطرح می کنند این است که چگونه خلق و خوی بد یک فرد می تواند تا این حد مغز فرد دیگری را تحت تاثیر امواج منفی خود قرار دهد.
ادامه مطلب ...عزت نفس سالم مانند سلاح کودک در برابر چالش هاش جهان است. به نظر می رسد کودکانی که نقاط ضعف و قدرت خود را می دانند و احساس خوبی به خود دارند ، زمان آسان تری برای در دست گرفتن و کنترل تعارض ها و مقاومت در برابر فشار های منفی دارند. آنها تمایل دارند که با میل بیشتری لبخند بزنند و از زندگی لذت ببرند. این کودکان معمولا خوش بین و واقع بین هستند. در مقایسه ، کودکانی که از عزت نفس کمی برخوردارند ، چالش ها را منبعی از اضطراب و ناکامی تلقی می کنند. آنها کسانی هستند که خود را ناچیز می پندارند و زمان سختی را برای پیدا کردن راه حلی برای مشکلات می یابند.
اگر افکار خود منتقدانه مانند "من خوب نیستم" یا "من هبچ چیزی را نمی توانم خوب انجام دهم" را پرورش دهند آنها ممکن است غیر فعال ، سرپیجی کننده و افسرده شوند . زمانی که آنها با چالش جدیدی روبرو می شوند "نمی توانم" پاسخ فوری آنها خواهد بود
ادامه مطلب ...بررسی ها نشان می دهد، در صورتیکه والدین دائما از اشتباهات فرزندان عصبی شوند در تربیت آنها دچار مشکل شده و ارتباط خوبی نیز با فرزندان خود برقرار نمی کنند.
روانشناسان معتقدند، کودکان از سنین بسیار پایین و حتی قبل از یک سالگی متوجه حالات روحی و احساسات والدین می شوند. به همین دلیل وقتی می خواهید با رفتارتان پیام خاصی به کودک بدهید او در ابتدا بیشتر متوجه احساسات می شود نه آن پیامی که به او می دهید.
به عبارت دیگر وقتی از دست او عصبانی می شوید و با صدای بلند سر او فریاد می کشید او به جای درک پیام شما متوجه عصبانیت تان شده و سعی می کند با اصرار بر کارش به مقابله با عصبانیت و حالت روحی شما بپردازد پس به کار خود ادامه می دهد ، اما چنانچه با صدایی آرام اما قاطع با او صحبت کنید او متوجه پیام شما مبنی بر خودداری از عمل می شود.
بر اساس این گزارش ، نیازی نیست که در مقابل اشتباه کودک برایش با شرح و تفصیل دلایل منطقی آورده شود. چرا که برای کودک ۲ تا ۳ ساله که مهارتهای زبانی مشخصی دارد ، توضیحات خسته کننده و حتی نامفهوم است.
روانشناسان توصیه می کنند ، در چنین مواردی والدین باید سعی کنید از عبارات ساده و مختصر و قابل فهم استفاده کنند و در صورت امکان آنها را تکرار کنند و آرامش خود را نیز حفظ نمایند.
منبع : خبرگزاری مهر
در همین رابطه :
تغییر رفتار با روش های غیرکلامی
در تازهترین آزمایش عصبشناسان مشخص شده است آنهایی که بیشتر به حقانیت خود در مورد یک موضوع خاص فکر میکنند، هرچند سلولهای بیشتری در لوبهای پیشانی مغز دارند، اما معمولا دچار ضعف حافظه فعال هستند.
افرادی که بیشتر در مورد موضوعی فکر میکنند، دارای سلولهای بیشتری در لوبهای پیشانی مغز هستند.
به گزارش بیبیسی، دانشمندان انگلیسی بررسی کردهاند که چگونه بسته به میزان تفکر هر شخص در مورد تصمیماتش، اندازه مغز او بزرگتر یا کوچکتر از دیگران است. در این تحقیق ملی که اخیرا انجام شده، دانشمندان متوجه شدهاند بعضی از انسانها بیش از حد در مورد زندگی فکر میکنند. این افراد معمولا حافظه ضعیفتری دارند و افسرده هستند. نتایج این تحقیق در نشریه ساینس به چاپ رسیده است.
در این مطالعات، محققان از 32 داوطلب خواستند تا تصمیماتی دشوار بگیرند. آنها باید به دو تصویر سیاه و خاکستری بسیار مشابه نگاه میکردند و میگفتند که کدام یک از آنها روشنتر است. سپس آنها باید اعلام میکردند که چه قدر در مورد پاسخ خود مطمئن هستند و بر این اساس به میزان اعتماد به جوابشان، نمرهای بین 1 تا 6 اختصاص میدادند. اگرچه بیان تفاوت دو تصویر بسیار دشوار بود، اما آنها طوری تنظیم شده بودند که تشخیص تفاوت برای هیچ شخصی سختتر از دیگری نباشد و شرایط برای همه یکسان باشد.
این تحقیقات نشان داد افرادی که بیش از دیگران در مورد پاسخ خود اطمینان داشتند، دارای سلولهای بیشتری در قسمت جلویی مغز خود بودند که از آن به عنوان کورتکس پریفرانتال یاد میشود. البته این قسمت مغز به بسیاری از ناهنجاریهای روانی و مغزی هم مرتبط است که از جمله آن میتوان به اوتیسم اشاره کرد.
ارتباط با بیماری
این اولین بار است که تحقیقاتی انجام شده که تفاوت فیزیکی بین دو شخص از لحاظ اندازه این قسمت مغز مورد توجه قرار میگیرد. دانشمندان متوجه شدند زمانی که انسانها صرف فکر کردن در مورد تصمیمات خود میکنند به تفاوت در اندازه این قسمتهای مغز مرتبط است.
زیادی هر چیزی بد است، حتی فکر کردن!
در حقیقت دانشمندان امیدوارند با فهمیدن و شناخت انواع مختلفی از تفاوتهای مغزی بین انسانها بتوانند به درمان بیماریهای روانی کمک کنند. دکتر ریمونا ویل از موسسه علوم عصبی یو.سی.ال در این باره گفت: «من فکر میکنم برای بیماران مبتلا به ناهنجاریهای روانی که شناخت چندانی در مورد بیماری خود ندارند، این تحقیقات میتواند اهمیت زیادی داشته باشد. ما امیدواریم انسانها میزان شناخت از بیماری را افزایش داده و به آنها یادآوری کنیم داروهای خود را به طور مرتب مصرف کنند».
دکتر تریسی آلو وی از دانشگاه استرلینگ که البته در این تحقیقات شرکت نداشته، گفت: «بسیاری از افراد عادت دارند در مورد تصمیمهای خود بسیار فکر کنند، اما این موضوع میتواند خطر افسردگی را افزایش دهد».
بیش از هزار نفر در این تحقیقات شرکت داشتند که سعی داشت رابطه بین یک حافظه به عنوان "حافظه فعال" و سلامت مغز را بررسی کند. حاظفه فعال نوعی قابلیت است که شخص میتواند یک داده خاص را برای مدت کوتاهی به ذهن بسپارد و همزمان با به یادآورن، آنها را پردازش کند. برای مثال شما ممکن است بتوانید اطلاعاتی در مورد اندازه و رنگ چند شکل را به خاطر بسپارید و در عین حال بتوانید به سوالاتی در مورد این که آنها به چه شکل هستند پاسخ دهید.
افرادی که دارای حافظه فعال ضعیفی هستند و فقط میتوانند در مورد دو چیز مختلف اطلاعات را به به خاطر بسپارند، معمولا در مورد موضوعات مختلف بسیار فکر میکنند. علاوه بر ضعف حافظه افرادی که بیش از دیگران در مورد موضوعات مختلف و تصمیم های خود فکر میکنند، بیشتر در خطر افسردگی قرار دارند. معمولا بین 10 تا 15 درصد انسانها دارای این خصوصیت هستند.
گاهی معلّمان و اولیای مدارس دوره ابتدایی به ویژه مدارس پسرانه در کلاس درس و حیاط مدرسه با دانش آموزانی مواجه می شوند که در خود فرو می روند و به محیط اطراف توجهی ندارند، در برقراری ارتباط با دیگران ناتوان هستند و نه فقط با کسی تعامل ندارند بلکه از تماس با دیگران احساس بیزاری می کنند و نسبت به دیگران رفتار خشونت آمیز دارند. آنها دارای حرکات تکراری و یکنواخت سروبدن هستند، بی ربط صحبت می کنند، رفتارهای همراه با شکلک های چهره ای دارند، در کاربرد مفاهیم انتزاعی ناتوان هستند، در یادگیری مقاومت زیاد به خرج می دهند و منفی گری فراوانی دارند. این معلّمان و اولیای مدارس باید با مشاهده این علائم در دانش آموزان، احتمال بیماری در خودماندگی یا اوتیسم را بدهند و درصدد کمک به این قبیل دانش آموزان برآیند.
اکثر معلمان و مسوولان مدارس، در طول خدمت آموزشگاهی خود با دانش آموزانی برخورد می کنند که رفتارهایی متفاوت با سایر همکلاسان از خود نشان می دهند. یکی از این رفتارها که نگرانی بزرگترها را برمی انگیزد مشکل کمرویی و گوشه گیری دانش آموزان است که در گستره وسیعی جای می گیرد که با سکون، سکوت، غمگینی و درخود فرورفتگی و انزوا همراه است.
روان شناسان کمرویی و گوشه گیری را رفتاری ناسازگارانه تلقی می کنند که بعضا مزمن و با دوام است. این رفتارها سازگاری کودک را با مشکلات زیادی مواجه می کند و برای زندگی سایر اشخاص که به نوعی با کودک در تماس هستند، عامل مزاحمی به حساب می آید.
منشاء بسیاری از مشکلات رفتاری انسان نداشتن اعتماد به نفس است. امروزه جوامع تاوان سنگینی را به علت نداشتن اعتماد به نفس افراد خود، متحمل می شود. بزهکاری های اجتماعی و انحرافات دختران و پسران و ناراحتیهای روحی و روانی، همه و همه با اعتماد به نفس مرتبط هستند و در همه این افراد نوعی احساس بی ارزشی و عدم پذیرش خود که از مشخصات نداشتن اعتماد به نفس است موج می زند و اغلب آنها احساس می کنند که دوست داشتنی نیستند.
تحقیقات نشان می دهد که اغلب افراد از دوران کودکی مشکلاتی در رابطه با اعتماد به نفس خود دارند. لذا وقتی افراد بزرگ می شود و به خود شناسی می رسند سعی در جبران کمبود ها بر می آیند و کوشش می کنند اعتماد به نفس را در خود بوجود بیاورند. اما واقعیت این است که اگر این افراد قادر باشند که واقعا در خود اعتماد به نفس بوجود بیاوند مثل آن افرادی نخواهند بود که از دوران کودکی با اعتماد به نفس تربیت شده اند.
اگر بطور ساده بخواهیم اعتماد به نفس را تعریف کنیم باید بگوئیم که اعتماد به نفس زمانی در کودک شکل می گیرد که وی احساس دوست داشتنی بودن و احساس کفایت و شایستگی کند. و این هم در درجه اول از طریق کیفیت رابطه ما با فرزندان نضج می گیرد.
والدین در ابتدای زندگی کودکان، برای آنها حکم خدا را دارند. آنچه والدین در باره کودکان می گویند وحی منزل است و کودک باور می کند. به عنوان مثال انواع بر چسب هایی که به بچه ها زده می شود، برای کودک این باور را به همراه دارد که آنها نه تنها آن بر چسب ها را دارا می باشند بلکه کم کم احساس ارزشمندی خود را از دست داده و تصور منفی از خود پیدا خواهند کرد. اینکه فرزندان ما چه افرادی هستند مهم نیست آنچه مهم است این است که آنها چه تصوری از خود دارند. لذا برای داشتن اعتماد به نفس در کودکان قبل از هر چیز باید انتقاد لفظی و بر چسب های مختلف راکنار بگذاریم.
برای شکل گیری اعتماد به نفس بالا چهار عامل زیر ضروری است:
1- احساس تعلق داشتن: احساس تعلق برای کودکان امنیت و آرامش را به دنبال دارد. تعلق داشتن به خانواده و دوستان و عضو گروهی شدن و در باشگاهها عضو بودن و داشتن تاریخچه و گذشته، همه اینها برای کودک احساس تعلق داشتن را به همراه دارد. در همین رابطه است که کودکان از شنیدن خاطرات گذشته خود توسط والدین احساس لذت و غرور می کنند چون فکر می کنند ریشه دار و دارای پیوستگی هستند. وظیفه ما والدین این است که احساس تعلق را در فرزندانمان بوجود بیاوریم و آن را تقویت کنیم.
2- منحصر به فرد بودن: بچه ها کم کم که بزرگ می شوند به طور ذاتی پی می برند که با دیگران متفاوت هستند. وظیفه ماست که این تفاوت را در آنها انکار نکنیم بلکه آن را تقویت کنیم، اینکه او با دیگران فرق می کند و یک موجود بی همتا و بی نظیر است و نباید سعی کند، مثل دیگران باشد. او باید مثل خودش باشد و به آن افتخار کند.
3- قدرت: بچه ها همانطور که رشد می کنند محیط را دست کاری می کنند و بزودی می فهمند که قدرت کنترل بسیاری از رویداد ها را دارند و می توانند به قدرت و استقلال شخصی برسند. والدین هم باید به این فرایند کمک کرده و به آنها این موقعیت را فراهم آورند. ما در این رابطه می توانیم به آنها مسئولیت دهیم تا احساس شایستگی کنند. بچه ها در صورت احساس موفقیت در کارها بیشتر احساس قدرت خواهند کرد.
4- آزادی بیان: کودکان باید بتوانندخواست های خود را بیان کرده و نیاز های خود را طلب کنند و در این راه نباید احساس تهدید و تمسخر نمایند. همچنین بچه ها باید قادر باشند که احساسات خود را به راحتی بیان کنند و این احساسات نباید مورد انکار والدین قرار گیرد چون احساس هیچ بچه ای اشتباه نیست.
نقص در هر کدام از موارد بالا نه تنها موجب شکسته شدن اعتماد به نفس می شود بلکه یکپارچگی درونی بچه ها را از بین برده و کودک برای جبران آن از طریق هدایت ضمیر ناخودآگاه و بطور خودکار دست به هر اقدامی می زند. عدم سازش با دوستان، بهانه گیری، تمسخر دیگران، آزار و اذیت والدین، کارشکنی، عزلت و گوشه گیری، اقدامات پست برای جلب توجه دیگران و غیره نمونه هایی از این اعمال هستند.
در همین رابطه:
عزت نفس، ضامن موفقیّت در پیشرفت تحصیلی
نکاتی درباره ی اعتماد به نفس کودکان
هفت گام اعتماد به نفس www.classro.blogsky.com
عزت نفس عبارت است از احترام به خود، خود ارزشمند دانستن یا تصویری که شخص از خودش دارد. مسأله عزت نفس و مقوله ارزیابی مثبت از خود از اساسی ترین عوامل در رشد مطلوب شخصیت کودکان و نوجوانان است.
عزت نفس عبارت است از احترام
به خود، خود ارزشمند دانستن یا تصویری که شخص از خودش دارد. مسأله عزت نفس و مقوله
ارزیابی مثبت از خود از اساسی ترین عوامل در رشد مطلوب شخصیت کودکان و نوجوانان
است. مطالعات و پژوهش های متعدد نشان می دهند که کودکان و نوجوانانی که دارای
احساس خودارزشمندی و عزت نفس قابل توجهی هستند، نسبت به همسالان خود در شرایط
مشابه، پیشرفت تحصیلی و کارآمدی بیشتری از خود نشان می دهند. پرورش احساس
خودارزشمندی و عزت نفس در کودکان و نوجوانان از مهمترین وظایف و رسالت های اولیا و
مربیان است که در این ارتباط بیشترین نقش برعهده الگوهای رفتاری است.
رفتار هر انسانی دو جنبه دارد جنبه فردی و جنبه ی اجتماعی. رفتارهای فردی انسان در ابعاد مختلف متاثر از تفکر یک نفر و برای رسیدن به هدف یک نفر بروز پیدا می کند و خیلی راحت توسط دیگران کنترل یا سرکوب می شود اما رفتارهای اجتماعی انسان در جمع سایر افراد بروز پیدا می کند و تفکر و احساسات گروهی در آن دخیل بوده و به دنبال اهداف و منافع گروهی خود هستند.این نوع رفتار ها پیچیده و ممکن است غیر قابل کنترل باشند.
از آنجائیکه انسانها ذاتاً اجتماعی هستند لذا در طول میلیونها سال تکامل خود، رفتارهایی را آموخته اند که فقط در اجتماع قابل بروز هستند و غریزه انسان آنها را هدایت می کند. شاید این نوع رفتارها شکل تکامل یافته و پیچیده زندگی اجتماعی حشراتی چون زنبوران عسل باشد.
رفتارهای اجتماعی ابعاد مختلفی دارند.برخی از آنها می تواند بنیان کن و ویرانگر باشد. همین رفتارهای جمعی و پر خروش است که میتواند شورش ها و انقلاب ها را بوجود آورد. از ویژگیهای این نوع رفتارها این است که آنها خودبخود جهت گرا و نظم گرا هستند و هر عنصری از جمع می داند که چگونه باید عمل نماید. هو کشیدن و دست زدن از نمونه های این رفتارها هستند.
بر اساس تحقیقات صورت گرفته انسانهای اولیه برای ترساندن دشمنان و اعلام برتری خود و برای جلوگیری از نفوذ دشمنان به قلمرو زندگی خود آواز جمعی سر می دادند. با گذشت زمان این رفتارها هم تکامل پیدا کرد و امروزه به اشکال مختلف خود را بروز می دهد.
این رفتارها در زمانها و مکانهای مختلف می تواند متوجه اهداف خاصی باشد گاهی برای شادی و شیطنت و کسب لذت گروهی و گاهی برای نشان دادن اعتراض و خشم است. به هر صورت که باشد دشمن هراسناک و تحت فشار قرار گرفته و موجب تحقیر آن می شود.این ضرب آهنگ فشار می تواند سیستم عصبی طرف مقابل را به شدت تحریک نموده و وادار به عکس العمل های بیرحمانه کند.
مدرسه به عنوان یک جامعه انسانی(خصوصاً در مدارس متوسطه) دارای افرادی است که احساسات نسبت به تفکر و تعقل آنها پیشی گرفته و نمودهای واقعی بروز احساسات جمعی را می توان در آن پیدا کرد
در مدرسه دو جمع تعمدی وجود دارد. یکی کلاس درس و دیگری حیاط مدرسه (در مراسم ها). کنترل کلاس ها حتی زمانی که جمعیت کلاس ها مستعد بروز رفتارهای جمعی اعتراض آمیز است تا حدی برای معلم آسان است. اما در حیاط مدرسه مربیان ( معاونین و مدیران و سایر مجریان برنامه) در مقابل دانش آموزان زیادی قرار دارند بالتبع، کنترل کردن مشکل و بروز رفتارهای جمعی برای دانش آموز آسان تر است. لذا هر عضوی می تواند ضمن ابراز رفتار، خود را از دید مربیان پنهان نماید و با چرخش چشم ها هم این دانش آموزان قابل شناسایی نیستند.
هو کشیدن یکی از شاخص ترین رفتارهایی است که در این زمینه نشان داده می شود. در این حالت دانش آموزان یکپارچه و هماهنگ هو می کشند یعنی آنها می خواهند بگویند که ما معترضیم و قبول نداریم.البته ممکن است بسیاری از دانش آموزان در جریان اتفاقات جمعی نباشند اما خیلی سریع با سیل خروشان هو کشیدن همراه می شوند تا لذت سرود هماهنگ را کشیده باشند. نمودهای دیگر این نوع رفتارها می تواند به صورت صلوات های ممتد و سوت زدن و دست زدن و یک جمله ای را تکرار کردن یا ریتم های بدنی و غیره اشاره کرد. گر چه این صحنه ها ممکن است خنده دار و تماشایی باشد در عین حال می تواند برای مربیان تحقیر آمیز باشد. این نوع اقدامات از نظر غریزی مقابله با دشمن است. بسیاری از معلمین، تجربه این رفتارها را داشته اند در این حالت انسان واقعاً نمی داند چکار کند و فکر می کند عظمت و ابهت او شکسته شده است و چگونه ممکن است کسی که همه کاره است این چنین افتضاح بار آورده باشد.
تجربه نشان داده است که مقابله کردن با این صحنه ها خصوصا بصورت تند و خشن، انگیزه جمع را برای ادامه، بیشتر می کند. اما یک لبخند و سکوت و پذیرش، انگیزه آنها را برای ادامه کم می کند و جریان رفتارها بیشتر حالت دوستانه بخود می گیرد و برخی سعی می کنند از رفتارهای خود دست بردارند. اما اوج گرفتن چنین رفتارهای یکپارچه ی ممکن است به حدی باشد که مجریان برنامه مجبور شوند محترمانه به کار خود خاتمه دهند تا نسبت به مسائل رخ داده فکری شود .
چرا این نوع رفتارها ایجاد می شوند؟
از مهمترین دلایل آن سخت گیری و داشتن محیط تهدید و فشار است. همچنین بیان سخنانی است که احساسات دانش آموزان را تحریک می کند. بسیاری از مربیان تمایل ندارند یا نمی توانند رابطه دوستانه با دانش آموزان داشته باشند. و مدام می خواهند که دانش آموزان را تحت کنترل داشته و با قوه قهریه با آنها برخورد نمایند. از طرف دیگر معلمی یک هنر است و هر کسی نمی تواند این هنر را داشته باشد. رفتار کردن در جمع دانش آموزان بسیار مشکل است و احتیاط های خود را می طلبد. رفتاری که، هم به دانش آموز به عنوان یک انسان احترام قائل شود و هم دانش آموز سوء استفاده نکند و معلم هم بتواند نقش تربیتی خود را حفظ نماید بسیار مشکل است. کسانی این مشکل را درک می کنند که تجربه این کار را داشته باشند. بسیاری از افراد غیر حرفه ای وقتی وارد مدرسه می شوند در دفاع از حق و حقوق دانش آموزان بسیار داغ هستند اما وقتی برای یک سخنرانی وارد کلاس می شوند بعضا چنان مورد آزار و اذیت و شیطنت دانش آموزان قرار می گیرند که وقتی از کلاس خارج می شوند گویا حق و حقوق آنها را فراموش کرده اند
دانش آموز ممکن است به تنهایی در مقابل مربیان حرفی برای گفتن نداشته باشد اما زمانی این حرفها شکل می گیرند که در کنار یکی از همسالان خود باشد آن موقع است که معلم از شیطنت دانش آموز در امان نخواهد بود. در دبیرستان هیچ دانش آموزی را در اصطلاح معلمان نمیشود گفت که مظلوم است بلکه همان دانش آموز در جمع دوستان خود می تواند به شیری تبدیل شود که مهار کردن آن بسی مشکل باشد. شاید به خاطر این نوع رفتارها ست که برخی از جامعه شناسان آموزش و پرورش، معلم و شاگرد را دشمن دیرینه یکدیگر می دانند.
سلام به همه عزیزان
خرد کردن ترس - " ترس" چیه؟
منبع پایان ذکر شده است
دانشمندان ذهنی می گن " ترس " یه جور تمرکزه اما همراه با انرژی منفی.
وقتی تمرینات نیمه ی تاریک رو انجام می دیم ، به این نتیجه می رسیم که در همه ی ما " ترس" از یک چیزی وجود داره. ترس از فقر، از تنهایی، از بیکاری، ترس از دست دادن عزیزان، ترس از دست دادن همه ی چیز هایی که دوستشون داریم.و حتی ترس ها و اضطرابهای ناشناخته که نمی دونیم ریشه شون در کجاست! اما به هر حال چون ترس در ما خیلی قدمت داره و ریشه در ایام کودکی و نیمه ی تاریک و خیلی چیز های دیگه داره ، قدرت خیلی عجیبی داره!
حتما" شنیدین می گن " از هر چی که بترسی، سرت می آد!!! " واقعا" همینه! چون قانون کائنات می گه به هر چیزی که تمرکز کنی، و باورش کنی ، اون رو می سازی و خلق می کنی، به همین دلیل از هر چیزی که بترسی و اضطراب و نگرانی اون رو داشته باشی ، خلقش می کنی.
تکنیک بررسی ریشه های یک ترس:
ترجمه و خلاصه از سایت: http://www.self-improvement-mentor.com
نکاتی درباره ی اعتماد به نفس کودکان
یک کودک تازه متولد شده دارای یک پذیرش طبیعی از خود است. با این حال لزوما این به معنای داشتن اعتماد به نفس ترجمه نمیشود . سطح اعتماد به نفس کودکان اغلب نتیجه شرایط محیطی، به خصوص والدین شان است .
دوران کودکی و نوجوانی زمانی است که یک فرد اعتماد به نفس خود را توسعه می دهد. بالا بردن اعتماد به نفس در آن دوره اغلب چنان پر اهمیت است که کودکان در بزرگسالی و احتمالا در طول زندگی خود، با اعتماد به نفس زندگی خواهد کرد .
برای کمک به افزایش اعتماد به نفس در کودکان به نکات زیر توجه کنید :
1- یک الگوی خوب برای کودکان باشید :
والدین بزرگترین الگوی کودکان هستند. یک کودک عادات، زبان و ویژگی های والدین خود را انتخاب خواهد کرد. کودکان ابتدا کمتر در معرض جهان خارج قرار می گیرند بنابراین آنها برای آموختن چگونه عمل کردن و فکر کردن و پاسخ دادن به محیط اطرافشان، بیشتر به والدین خود نگاه می کنند .
اگر والدین هنگام انجام یک عمل یا ارتباط برقرار کردن یا تصمیم گیری، اعتماد به نفس پائینی از خود نشان دهند، بچه ها از آنها الگو خواهند گرفت چرا که کودکان از عملکرد والدین خود میآموزند که به اتفاقات مختلف زندگی با اعتماد به نفس پائین پاسخ دهند. بنابراین در مرحله اول برای کودکان خود الگوی مناسبی باشید .
2-همواره بچه ها را تشویق کنید :
بطور طبیعی کودک برای اولین بار که با بسیاری از تجارب جدید و ناشناخته برخود می کند در انجام دادن آنها مردد است چون در گذشته هیچ تجربه ای از آنها نداشته است . بنابراین مهم است که کودکان در طول اولین تلاش و کوشش جدیدشان از یک تجربه مورد تشویق قرار گیرند.
همیشه تشویق کودکان را در ذهن داشته باشید و بخاطر داشته باشید که بسیاری از چیزها برای ما بسیار آسان است. زیرا ما آنها را هزار بار انجام می دهیم اما کودکان ممکن است توانایی انجام دادن کارهای ساده را نداشته باشند که در این صورت نباید آنها را ناراحت کنید.
سعی کنید از دید آنها به مسائل بنگرید تا شاید ما بتوانیم درک بیشتری از کوشش های آنها داشته باشیم. تشویق منظم یکی از بهترین روش های پیشرفت اعتماد به نفس کودکان است .
2- اجازه بدهید که آنها چیزهای جدید را امتحان کنند :
زمانیکه کودک برای انجام دادن چیزهای جدید روی می آورد معمولا نسبت به توانائیهای خود مشکوک و ترسناک است. بوسیله تسهیل و تشویق، شما به آنها آموزش می دهید که از ناشناخته ها نهراسند. بیشترین چیزهای جدیدی که آنها امتحان می کنند اعتماد بیشتری برای روبرو شدن با آنها بدست می آورند و تجاربی که در این زمینه بدست می آورند منجر به توسعه اعتماد به نفس آنها می شود .
3- مقایسه نکنید:
بوسیله مقایسه نکردن کودکتان با برادر یا خواهر یا دیگر کودکان ، این پیام را به او می دهید که آنها منحصر به فرد هستند و او نیازی ندارد که شبیه دیگران باشد و نیازی ندارد که برای بدست آوردن ارزش خود، بخاطر دیگران تلاش کند . هیچ چیز به اندازه پذیرش کلی خود، اعتماد به نفس کودک را افزایش نمیدهد .
4- به آنها اعتماد کنید :
اعتماد کردن به کودکان بزرگترین حامی آنهاست. برای اینکه اعتماد خود را به آنها نشان دهید به آنها مسئولیت دهید. بدون اینکه روی آنها کنترل شدید داشته باشید. زمانیکه کودکان اجازه پیدا می کنند که کارهایی را انجام دهند این مسئله گوشزد می کند که آنها برای انجام دادن کارها توانمند هستند. مانند، اجازه دادن به نگهداری برادر یا خواهر کوچکتر از خود یا خرید از مغازه و غیره
5-برای شکوفا شدن به آنها فرصت بدهید:
زمانیکه کودکتان مهارتها و تواناییها جدید را یاد می گیرد آنها را به عجله وا ندارید. رشد و شکوفایی هر شخصی در زمان و سرعت خاص خود صورت می گیرد و وابستگی به ویژگیهای شخصیتی هر کس دارد. فشار بیش از حد والدین و همسالان می تواند موجب سقوط اعتماد به نفس آنها شود.
مقدمه
یکی از عقدههایی که از جهت واکنشهای رفتاری و علمی دارای دو گونه تاثیر مثبت و منفی میباشد، عقده حقارت است که در اثر عوامل و انگیزههای گوناگون در روان انسانها بوجود میآید. پیاژه در اینباره میگوید: به نظر روانشناسان هیچ مرد یا زنی نمیتواند بطور کامل از عدم تعادلی که منجر به نشانههای روانی عقده حقارت میشود، فرار کند. ولی این عدم تعادل گاه رسیدن به موفقیتهای بزرگ را سبب میشود. در واقع بعضی پیروزیها را ممکن است نتوان بدون محرک قوی احساس حقارت بدست آورد.
تفاوت بین شخصی که از احساس طبیعی حقارت استفاده مثبت میبرد و از آن برای کسب موفقیت بیشتر بهره میبرد، با کسی که تسلیم آن میشود، فراوان است. اما از نقطه نظر علمی هم آن پیروزی خارقالعاده و هم آن شکست و حالت منفی هر دو ، دو درجه مختلف از عقده حقارت است. هنگام مواجهه یا پیشامدهای تازه ، کوشش دارد با آنها برخورد نکند یا وضع دفاعی بخود بگیرد و یا به نحوی موقعیت خود را عوض کند.
حتی ممکن است در این راه مبالغه نموده و دفع تهاجمی به خود بگیرد و این وضع تهاجمی گاه به صورت مبالغهآمیز درآمده و به احساس برتری مبدل میشود. تفاوت بین یک شخص معمولی و کسی که مبتلا به عقده روانی حقارت یا برتری میباشد، در کوشش برای کسب قدرت است. اولی برای انجام بهتر کار و وظیفهاش و دومی قدرت را برای نمایش دادن شخصیت خود به مردم.
از احساس حقارت تا فعالیت مضاعف
در احساس حقارت ، شخص را میتوان به سهولت به طرف پیشرفتها و پیروزیها راهنمایی کرد. ولی وقتی احساس حقارت به عقده حقارت تبدیل شد، امکان هدایت و بهره برداری از آن از بین میرود. آدلر میگوید: احساس حقارت ممکن است هم اشخاص سالم و هم آنهایی که دچار عقده حقارت هستند را وادار به فعالیت کند، برای اشخاص سالم رسیدن به هدف ، احساس برتری بوجود میآورد. ولی کسی که دچار عقده حقارت است، هرگز موفق نمیگردد و حتی با رسیدن به هدفهایش نمیتواند بر احساس ناتوانی و بیکفایتی خود مسلط شود.
وقتی احساس حقارت تبدیل به عقده میگردد
وقتی احساس حقارت تبدیل به عقده گردید، علاوه بر اینکه امکان اصلاح و تبدیل آن به یک قدرت سازنده مشکل خواهد بود. بلکه به قدرت مخربی تبدیل خواهد شد که احتمال دارد شخص را به طرف جنایت و خیانت و خودکشی نیز سوق دهد. پیاژه معتقد است اشخاصی که از عقده حقارت رنج میبرند، ممکن است کوشش کنند جنبههایی را که موجب ایجاد احساس حقارت در آنها میشود، از دیگران پنهان دارند و این احساس را از ذهن خود محو کنند و اصولا سعی داشته باشند وانمود کنند که بالاتر از هر کس دیگر قرار دارند و بسیار متکی به خود و متعهد به نفس میباشند.
اما از آنجا که واقعا و باطناً به خودشان اعتماد ندارند، در این تظاهر مبالغه میکنند و برای شخصی که دچار عقده حقارت است، دنیا جای ستیز و دشمنی است. حال اگر عقده حقارت باعث غرور یا وحشت، لاف زدن یا اتکای شدید به دیگران گردد، این فرد هرگز از روابط خود با دیگران راضی نخواهد بود و هر وقت که میخواهد به دیگران نزدیک شود به اندازه کافی نسبت به وی همدردی و تفاهم نشان نمیدهند.
علل و انگیزههای احساس حقارت در کودک
پرخاش و سختگیری والدین
از جمله عواملی که گاه باعث احساس حقارت و یا به اصطلاح دیگر خود کمبینی میشود، پرخاش و سختگیری والدین میباشد. وقتی کودک در مقابل دیگران مخصوصا در مقابل همسالان و همبازیهای خود مورد پرخاش و اهانت قرار میگیرد و این کار تا جایی پیش میرود که اطرافیان هم کمکم همین رفتار را با او در پیش میگیرند، احساس حقارت در کودک شروع به جوانهزدن میکند. در واقع بسیاری از زخمهای روانی و نابسامانیهای روحی از دوران طفولیت در کودک ایجاد میشود، بنابراین باید مراقب کودک بود تا عوامل این ناراحتیها برای او فراهم نشود.
از سوی دیگر کودک یا هر شخص دیگری که به خود تکیه داشته باشد و این اعتماد را در خود احساس نماید که در مقابل خوشیها و ظواهر فریبنده زندگی فریب نخورده و در مقابل مشکلات نیز استوار و پابرجا باشد، هرگز احساس حقارت نمیکند. اما گاه والدین با رفتار نامناسب خود این اعتماد به نفس را از کودک خود میگیرند. گاهی احساس حقارت با حسادت توام است، که این احساس حسادت جز خود آزاری و احساس حقارت نتیجه دیگری ندارد و کودک کم کم احساس حقارت و خودکمبینی مینماید. اما میتوان با رفتاری صحیح کودک را از این احساس دور کرد.
نقص عضو یا محروم بودن از نعمت والدین
بعضی از کودکان دارای نقایص جسمی هستند و همین نقیصه سبب میشود که در مقابل دیگران احساس حقارت کنند و بعضی دیگر به دلیل فقدان یکی از والدین یا هر دو احساس کمبود و حقارت میکنند. و گاهی کودک با داشتن پدر و مادر اما نداشتن روابط صحیح عاطفی در خانواده احساس حقارت میکند. اما به هر حال ، هیچ کس را از این احساس راه گریزی نیست و تنها وقتی میتوان ریشهاش را از بیخ کند که بتوان آن را به صورت محرکی مثبت برای انجام کارهای مفید درآورد.
والدین باید توجه داشته باشند کودکی که با بروز اعمال و رفتارهای گوناگون میخواهد برتریهایی از خود نشان دهد، کودکی است که احتمالا احساس حقارت دارد. لذا نباید به ذوق چنین کودکانی زد. زیرا قبلا در خیلی موارد به ذوقشان زده شده که به این صورت درآمدهاند. باید بطور صحیح به آنها توجه کنند و به آنها بفمانند که واقعا آنها هم برتریهایی دارند و کارهایشان مورد توجه و علاقه والدین است تا در آنها اعتماد به نفس بوجود آورند و ریشه احساس حقارتی را که از این راه نصیبشان شده، بخشکانند. هرگز نباید برتریهای کودکان دیگر را وسیلهای برای انگیزه دادن برای پیشرفت کودک قرار دهند. زیرا کاملا برعکس تاثیر میگذارد.
مقایسه کودک با دیگران
والدین نباید به هر نحو که شده از کودک بخواهند که مانند فرد دیگری باشند، یا حتی مثل کسی که خود آنها روزی دوست داشتهاند آنگونه باشند، اما به آن نرسیدهاند. چرا که اینها کودک را از خود ناامید میکند و کودک ، خود را حقیر و ناتوان از آنچه که از او خواسته شده میبینند و در نتیجه دچار خودکمبینی و عدم اعتماد به نفس میشود.
نتیجه
والدین باید با رفتاری کاملا محترمانه به کودکان خود شخصیت بدهند تا کودکان احساس کنند که به راستی دارای شخصیتی قابل قبول و مورد احترام هستند، آنگاه برای حفظ شخصیت مورد احترام خودشان هم که شده سعی خواهند کرد همان چیزی باشند که شما میخواهید. چرا که پذیرش کودک از سوی خانواده ، مخصوصا پدر و مادر بسیار حائز اهمیت است و این پذیرش از سوی پدر و مادر کاهی بسیار بلند در جهت اعتماد به نفس بخشیدن به کودک و دوری او از احساس حقارت و خودکمبینی میباشد.
توسط: نیر فارابی اصل
با سلام خدمت عزیزان کاربر
برای تعیین میزان اعتماد به نفستان میتوانید از لینک زیر استفاده کنید:
وبرای تعیین میزان هوشتان از لینک زیر:
و برای تست خودشناسی از لینک زیر استفاده کنید:
دید کلی
بیشفعالی به حالتی دلالت میکند که در آن کودک به نحوی مفرط و بیش از اندازه فعال و پرجنب و جوش است. تحرک زیاد این کودکان نه تنها خود آنها را بلکه اطرافیان ، همکلاسها ، اولیای مدرسه را دچار مشکل میکند. از آن جایی که در میان درصد بالایی از معتادین و افرادی که ترک تحصیل کردهاند علایم بیش فعالی در کودکی قابل مشاهده است.
از طرفی کودکان بیش فعال در معرض خطر بالایی از اختلال سلوک ، شخصیت ضد اجتماعی و سوء مصرف مواد مخدر قرار دارند لذا آگاهی همگان بویژه والدین و معلمان در این حالات از اهمیت بسزایی برخوردار است. نقص در تمرکز یا اختلال بیشفعالی (ADHD) شرایطی را برای کودک ایجاد میکند که نتواند آرام و بدون حرکت بنشیند، رفتارش را کنترل کرده و توجه خود را به یک موضوع خاص معطوف کند.
شیوع بیش فعالی
از هر 100 کودک 5 کودک میتوانند مبتلا به ADHA باشند. پسران 3 برابر بیش از دختران در معرض ابتلا قرار دارند. اغلب این مشکلات قبل از 7 سالگی آغاز میشوند و ممکن است والدین تا وقتی که فرزندشان بزرگتر نشده متوجه مشکل او نگردند. پزشکان نمیدانند که چه چیزی باعث بروز ADHD میگردد ولی مطالعات بر روی مغز انسانها را به فهم علل اجتماعی ADHD نزدیکتر کرده است.
پزشکان معتقدند افراد مبتلا به ADHD فاقد میزان کافی از مواد شیمیایی خاص به نام میانجیهای عصبی در مغز هستند. این مواد شیمیایی به مغز در کنترل کردن رفتار کمک میکند. والدین و آموزگاران باعث ایجاد ADHD در کودک نمیشوند ، بلکه آنها میتوانند در فعالیتهای کودک به وی کمک کنند.
علایم ADHD
1- مشکل در توجه
2- فعالیت بیش از اندازه (بیشفعالی)
3- انجام عمل قبل از فکر کردن به آن (حرکات تکانشی)
انواع بیشفعالی
1- نوع بیدقت و بدون توجه
در این نوع فرد نمی تواند روی تکلیفی که به او میدهند و یا یک فعالیت خاص تمرکز داشته باشد. اکثر کودکان دچار ADHD در دقت و توجه کردن دچار مشکل هستند. این دسته از افراد غالبا:
توجه زیادی به جزئیات ندارند.
بر بازیها و کارهای مدرسه نمیتوانند تمرکز داشته باشند.
کارهای مدرسه و فعالیتهای روزانه خود را در منزل تا آخر دنبال نمیکنند و آنها را به پایان نمیرسانند.
نمیتوانند یک وظیفه یا تکلیف را تمام و کمال انجام دهند.
اسباب بازیها ، کتابها و وسایلشان را اغلب گم میکنند.
2- نوع تکانشی - بیشفعالی
در این نوع از اختلال فرد بسیار فعال است. و بدون فکر اقدام به فعالیت و انجام کار میکند. فعالیت بیش از حد معمول ، قابل مشاهدهترین مشخصه اختلال ADHD است. کودک بیشفعال همیشه در حال انجام کاری میباشد. ممکن است سطح بیشفعالی با افزایش سن کاهش یابد. این کودکان قبلا از این که راجع به عملی فکر کنند آن را انجام میدهند.
برای مثال این کودکان ممکن است بطور ناگهانی وسط خیابان شروع به دویدن کنند و از یک سمت به سمت دیگر خیابان بدون نگاه کردن حرکت کنند و یا این که از درخت بلندی شروع به بالا رفتن کنند. ممکن است آن ها موقعیتهای خطرناک شگفت زده شوند. گاهی هم هیچ ایده و فکری برای خارج شدن از این وضعیت ندارند. غالبا، فعالیتهای تکانشی و بیشفعالی با هم همواره هستند. مشخصه کودکانی که این اختلال را با هم دارند بدین گونه است:
بیقراری و ناآرامی
دویدن مداوم از سویی به سوی دیگر و یا بالا رفتن از چیزی
پایین آمدن از صندلی وقتی که اجازه این کار را ندارند.
عدم توانایی در بیسر و صدا بازی کردن
بیش از حد صحبت کردن
پاسخدادن ناگهانی و بدون فکر به پرسشی که هنوز تمام نشده است.
عدم توانایی در صبر کردن برای نوبت خود
بدون اجازه وسط بازی دیگران پریدن
وسط صحبت دیگران پریدن
نوع ترکیبی
در این نوع اختلال فرد بسیار فعال است و بدون فکر اقدام به فعالیت و انجام کار مینماید. کودکان با این نوع اختلال نشانههایی از هر دو نوع قبل را که متذکر شویم دارا هستند. آنها در توجهکردن، بیشفعال بودن و کنترل تکانشهای خود دچار مشکل هستند. البته گاهی تمام کودکان بیتوجه هستند و یا اینکه بیش از حد فعالیت میکنند و حرکات تکانشی دارند.
اما در کودکان دچار ADHD این حرکات همیشگی هستند نه استثنایی این رفتارها برای کودک در خانه، مدرسه و با دوستان مشکلات حقیقی ایجاد میکنند در نتیجه اکثر کودکان دچار این اختلال، احساس افسردگی ، اضطراب و عدم اطمینان به خود را دارند. این احساسات جزء نشانههای ADHD محسوب نمیشوند و در اثر مشکلات مکرر در خانه و مدرسه در کودک ایجاد میشوند.
چطور میتوان فهمید کودکی مبتلا به ADHD است؟
وقتی علایم ADHD در کودکی مشاهده شود باید توسط یک متخصص ماهر مورد ارزیابی قرار گیرد. این فرد میتواند از کارکنان مدرسه باشد و یا این که در مطب خصوصی مشغول بکار باشد. تنها راه حصول اطمینان ، ارزیابی کامل توسط متخصص میباشد. باید در اینجا به دو نکته توجه داشت:
نباید نظر دیگران را دال بر این که کودکی ADHD است به آسانی پذیرفت.
این نکته حائز اهمیت است که کودک همراه با ADHD ناتواناییهای دیگران را نیز دارد.
درمان
درمان سریع برای ADHD وجود ندارد اما علایم آن قابل کنترل هستند. والدین و آموزگاران باید به نکات زیر توجه داشته باشند.
در مورد این اختلال اطلاعات بیشتری کسب کنند.
برنامه تعلیم و تربیتی خاصی را متناسب با نیازهای کودک ایجاد و طرحریزی نمایند.
ایجاد طرح دارو درمانی، درصورتی که والدین و پزشک احساس کنند که کودک به دارو درمانی نیاز دارد.
راهنماییهایی برای والدین
وقتی که فرزندتان کارش را خوب انجام میدهد به او پاداش دهید. در فرزند خود توانایی ایجاد کنید و نیز با او در مورد استعدادهایش صحبت کنید و او را به بکارگیری تواناییهایش تشویق و ترغیب کنید.
با فرزند خود کاملا واضح و روشن صحبت کنید. برای این کار با پشتکار ، مصر و مثبت باشید و خواستههای خود را کاملا برای فرزند خود روشن سازید. به فرزند خود بگویید چه کارهایی را باید انجام دهد نه این که فقط ، آنچه را نباید انجام دهد به او گوشزد کنید.
شیوههایی را برای کنترل رفتار فرزند خود یاد بگیرید این برنامهها عبارتند از: ایجاد جدول برای فعالیتهای فرزندتان ، داشتن برنامه برای پاداش ، نادیده گرفتن رفتارهای نامطلوب ، پیامدهای عادی و غیر طبیعی نتایج و پیامدهای منطقی.
با مدرسه فرزندتان تماس داشته باشید و برنامه تعلیم و تربیت خاص نیازهای فرزندتان را برای او تنظیم کنید. هر دوی شما (والدین و معلم) بایستی نمونهای از این برنامه را داشته باشید.
با معلم در تماس باشید و به او بگویید فرزند شما در خانه چه عملکردی دارد و از او بپرسید که در مدرسه چه میکند و آنها را حمایت کنید.
راهنماییهایی برای آموزگاران
باید بدانید که چه موارد خاصی برای دانش آموزان دشوار هستند. برای مثال ممکن است که دانش آموز ADHD در شروع یک کار دچار مشکل باشد در حالی که دانش آموزان دیگر در پایاندادن به یک عمل و شروع عمل بعدی شکل داشته باشند. بنابراین هر یک از این دانش آموزان نیاز به کمکهای متفاوتی دارند.
به دانش آموزان نشان دهید چگونه از کتاب تکلیف و برنامههای روزانه استفاده کنند. همچنین مهارتها و روشهای یادگیری را به آنها آموزش دهید و آنها را به شکل منظم تقویت (پاداش) کنید.
به دانش آموزان در فعالیتهای بدنیشان کمک کنید. (برای مثال) به آنها اجازه دهید تا کاری را ایستاده پای تخته سیاه انجام دهند). در بین برنامهها به آنها استراحت دهید.
با والدین و دانش آموزان هر دو با هم برای نو آوری و اجرای یک برنامه تعلیم و تربیتی متناسب بمنظور نیل به نیازهای دانش آموزان به فعالیت و همکاری بپردازید.
انتظارات بالا از دانش آموزان داشته باشید اما سعی کنید راههای جدیدی را برای انجام کارها امتحان کنید صبور باشید و شانس دانش آموزان را برای کسب موفقیت بالا ببرید.
چگونه با کودکان بیش فعال برخورد کنیم؟
کودکم بی قرار،کم توجه و کم دقت است،کلافه شده ام چگونه باید با او رفتار کنم؟
خیلی از والدینی که کودکشان دچار بیش فعالی هستند نمی دانند باید با او چگونه برخورد کنند،راهکارهای پیشنهادی "سلامت نیوز" می تواند کمکی در نوع برخورد والدین با کودک بیش فعال باشد:
1.کودکتان آینه شماست هر رفتاری که انجام دهید او با الگو گیری از شما همان عمل را تکرار خواهد کرد پس اگر می خواهید کودکتان صدایش رابلند نکند خودتان نیز در عمل صدایتان را در حد معقول نگه دارید.
2.احساس دست داده از رفتار او به خودتان را صادقانه به او نشان بدهید مثلا اگر با کاری ناراحتتان کرد این ناراحتی را پنهان نکنید بلکه به او نشان دهید که ناراحت شده اید.
3.فرزندتان را تشویق کنید،برای مثال اگر فرزند شما تکالیف خود را که قبلا به موقع انجام نمی داد اکنون درست و به موقع انجام داده به او بگوئید من از داشتن فرزندی مثل تو که تکالیفش را به وقت انجام میدهد افتخار می کنم.
4.به آسانی جلوی کودکتان زانو زده و مقابل او بنشینید بگذارید به واسطه حرفایتان توجه او به شما جلب شود نه اینکه به زور او را وادار به این امر کنید.این عمل یکی از مثبت ترین راههای ارتباطی با کودک است.
5.به سخنان او گوش دهید ،نقش یک شنونده خوب را برایش ایفا کنید با گفتن کلماتی همچون من درکت می کنم به او آرامش را هدیه بدهید.
6.به قولی که به کودکتان می دهید بیش از هر قولی پایبند باشید،چون باعث شده او به شما اطمینان کند و با شما راحتتر کنار بیاید.برای مثال اگر قول داده اید بعد از تمیز کردن اطاقش او را به پارک ببرید سر قولتان باشید و این کارا انجام دهید.
7.وسایل با ارزشی که کودکتان برا بازی به آنها توجه دارد برای آنکه به آنها صدمه ای نرسد از دسترس او دور کنید در این صورت هم خودتان در آرامشیدو هم او خرابکاری نمی کند.
8.حد و مرزی برای روابطتان با فرزند خود قائل شوید مثلا در هر کار شخصی او دخالت نکنید. دستورالعملها ،درخواستها و پاسخهای منفی را تا حد امکان کم کنید تا او دچار ناهنجاری فکری و ذهنی نشود.
9.با او بفهمانید که با داد و فریاد کاری از پیش نمی برد اگر شما به داد و فریاد او برای در خواست چیزی توجه کنید او تصور می کند که به این شیوه به آنچه می خواهد می رسد پس تمام خواست های نا معقول خود را اینگونه بیان می کند.
10.خواست هایتان را راحت و صریح و با ملایمت به گونه ای مثبت با او در میان بگزارید مطمئن باشید حتما انجام خواهد داد برای مثال به جای گفتن در را باز نگذار به او بگوئید عزیزم لطفا در راببند!
11.بگزارید مسئولیت کارهایش را خود به گردن بگیرد،به این ترتیب به او کمک کرده اید تا در مقابل بر خورد با مشکلات خود تصمیم بهتری بگیرد و در قبال کاری که انجام می دهد مسئولیت پذیر باشد.
12.زیاد انتقاد نکنید چون نتیجه ای جزخستگی خود را به دست نمی آورید .خواسته های خود را در قالب یک بازی ساده به او بگوئید تا او نیز حین انجام بازی به خواسته شما عمل کند.
13.به او ارزش دهید و به او نشان دهید که او نیز برای شما اهمیت دارد.او را در کارهائی که از پس آنها بر میاد سهیم کنید به این صورت هم اعتماد به نفس او را به کار انداخته اید هم به شما کمک کرده و هم مسئولیت پذیری در او پرورش می یابد.
14.موقعیت را فراهم کنید تا او خود از حقوقش دفاع کند چون شما همیشه کنار او نیستید که حق اور را بگیرید او باید خود قادر به این کار باشد.
15.لبخند را به چهره فرزندتان هدیه دهید با او شوخی کنید با او بازی کنید و در بازی باعث خنده وی شوید.با یک شوخی ساده می توانید خنده را برای او به ارمغان بیاورید.
http://www.iranianuk.com/article.php?id=21984هنگامی که یک کودک خجالتی باشد ، دوست یابی برای او مشکل خواهد بود و اگر یک دوست نیز پیدا کند ، بسیار احساس مطبوعی به وی دست می دهد و عاقبت با کودکان دیگر ارتباط بیشتری پیدا خواهد کرد. در این میانه والدین و مربیان مدارس و معلمان میتوانند فرآیند ایجاد یک دوستی را ساده کرده و سرعت بخشند ، به این شکل که از دو کودک بخواهند که امروز با هم بازی کنند و یا با هم دوست باشند و بعد با هر دوی انها درباره فعالیت ها و علایق مشترکشان صحبت کنند.
بزرگترها میتوانند دو کودک را به انجام کاری مشترک تشویق نمایند ، مانند بیرون گذاشتن لوازم کمدهایشان و سپس مرتب کردن و چیدن دوباره آنها و یا کامل کردن یک پازل با همدیگر.
اگر می خواهید برای کودک خود دوستی انتخاب کنید ، یک کودک فعال و توانا را انتخاب کنید، نه کودکی را که یک دوست صمیمی در آن موقعیت دارد. از مسخره کردن یا سر به سر گذاشتن کودکان خجالتی خودداری کنید و هیچگاه عملکرد کودک دیگری به خصوص برادر یا خواهر خودش را به رخ او نکشید زیرا اینکار علاوه بر ایجاد حس کینه در کودک ، به خجالت بیشتر او منجر می شود.
به دیگران نیز اجازه ندهید کودک شما را مسخره کنند و کودک خود را از حضور کودکانی که او را مسخره یا طرد می کنند ، دور نمایید. در مورد کمرویی و خجالت ، بیشتر مطالعه کنید و هر گونه مطلبی و نظریه جدید در این مورد را فرا بگیرید.
***
چند نکته برای رفع خجالتی بودن :
1.فهرستی از همه ویژگیهای خوب خود تهیه کنید. این کار به شما کمک می کند تا با عوامل تضعیف کننده مبارزه کنید.
2.از قبل برنامه ریزی کنید. اگر قرار است وارد جمعی شوید، درباره نکته های قابل بحث فکر کنید، حتی متن گفتگو ها را بنویسید و تا زمان رفتن، آن را مرور کنید با این کار ، بیشتر احساس می کنید که می توانید از عهده حضور در آن موقعیت اجتماعی برآئید.
3.سعی کنید پاسخ دیگران را بدهید و نگاهتان با دیگران برخورد کند. لبخند بزنید. تعارف و احوال پرسی کنید. اگر سعی کنید با دیگران معاشرت کنید، آنها هم به شما احترام خواهند گذاشت. افراد خجالتی اغلب اشتباهاً متکبر و مغرور تلقی می شوند، زیرا احساس ناراحتی آنها سبب می شود، خود را از دیگران دور کنند. اگر خود را وادار کنید تا به دیگران پاسخ دهید، آنها هم به شما پاسخ
می دهند و عکس العمل مثبتی را که شما برای غلبه بر ترستان نیاز دارید، به شما خواهند داد.
4.صحبت کردن در جمع را یاد بگیرید. اگر از حرف زدن در اجتماع می ترسید، خود را آموزش دهید یا در کلاسهای عمومی شرکت کنید؛ این کار، باعث می شود تا شما بر ترس خود غلبه کنید.
5-هرگز به فرزندتان نگویید: « خجالتی. اگر فرزند خجالتی دارید، هرگز در حضورش به کسی نگویید که خجالتی است. این کار اصلاً کمکی نمی کند.
6.دارو درمانی کنید: اگر نکات بالا به شما کمک نمی کند، با نظر پزشک از داروهای مناسب استفاده کنید.
7.درمان کنید. اگر خجالت، واقعاً شما را آزار می دهد، روان درمانی کنید زیرا یافتن علت احساس بی اهمیتی شما و منشاء آن به درمان این حالت کمک فراوانی می کند.
منبع: http://www.rahpouyan.com
پرخاشگری یک نوع رفتاری است که از خشم و عصبانیت نشأت می گیرد. این رفتار را می توان به دو گروه تقسیم بندی کرد:
پرخاشگری خصمانه:
رفتاری است که به منظور صدمه و آزار رساندن به دیگری یا دیگران ابراز می شود؛ و هدف در آن صرفاً آزار رساندن است. مثلاً کودکی کودک دیگر را می زند و یا در مدارس دیده می شود که زنگهای تفریح، کودکان در حیاط مدرسه بعضاً به کتک کاری می پردازند
پرخاشگری وسیله ای:
رفتاری است که فرد به وسیله آن خواستار به دست آوردن هدفی دیگر است و ابداً قصد حمله به دیگران یا اذیت کردن آنها را ندارد. البته در این میان ممکن است لطمه ای نیز به کسی وارد شود. مثلاً کودکی بزهکار کیف خانمی را می رباید تا به این وسیله مورد تشویق و تأیید گروه همسالان قرار گیرد
ممکن است پرخاشگری جنبه انتقام گیری نیز داشته باشد. یعنی کودکی که مورد اذیت و آزار قرار گرفته و نتوانسته خشم خود را ابراز کند، اکنون با پرخاشگری به کاهش اضطراب خود می پردازد. در این جا پرخاشگری وسیله ای است که کودک با توسل به آن می خواهد به هدف خود یعنی کاهش اضطراب دست یابد.
جهت پرخاشگری ممکن است به یکی از این دو صورت باشد:
الف) پرخاشگری درونی
ب) پرخاشگری بیرونی
چنانچه جهت پرخاشگری به طرف درون باشد، کودک خشم را به درون خود می افکند و دچار خشم فرو خورده می شود. پیامد چنین عملی می تواند افسردگی نیز باشد. کودکان افسرده در واقع از دست خودشان عصبانی هستند.
خشم درونی عصبانیت و نارضایتی از خود را به وجود می آورد.
خشم بیرونی؛ کودک ممکن است خشم خود را به صورت رفتارهایی از قبیل فریاد کشیدن، پا به زمین کوبیدن یا پرتاب کردن اشیا بروز دهد.
علل خشونت و پرخاشگری در کودکان :
۱. الگو پذیری کودکان از والدین
یکی از دلایل بسیار مهم پرخاشگری در کودکان یادگیری است. یعنی کودکانی که الگوهای رفتاری پرخاشگرانه داشته اند، همانند الگوهای خود رفتار می کنند. چنانچه پدر یا مادری خلق و خویی عصبانی و پرخاشگر داشته باشند، مسلماً فرزندشان نیز پرخاشگر خواهد شد. این رفتار توسط کودک یاد گرفته می شود. از آنجا که کودکان با والدین همانند سازی می کنند، بنابراین بسیاری از رفتارهای پدر و مادر ناخودآگاه توسط فرزندان فرا گرفته می شود. توضیح این که فرایند همانند سازی کاملاً ناخودآگاه صورت می پذیرد.
نکته دیگر این که حتماً لازم نیست والدین با خودِ کودک پرخاشگری کرده باشند؛ چنانچه او شاهد رفتارهای خشونت بار پدر و مادر با افراد دیگر نیز باشد، این گونه رفتار را فرامی گیرد. بنابراین کودکان از طریق مشاهده، رفتارهای والدین را می آموزند.
بر این نکته می توان تأکید کرد که کودکان با چشمان خود می آموزند؛ یعنی آن چه را مشاهده می کنند، یاد می گیرند؛ حتی اگر آن رفتار به طور مستقیم در مورد خود آنها صورت نگیرد.
۲. کودکان ناکام پرخاشگر می شوند
ناکامی یکی از مسائلی است که به پرخاشگری می انجامد. وقتی کودک به هدف خود دست نیابد و ناکام شود، یکی از رفتارهایی که از او سر می زند پرخاشگری است.
۳. اضطراب و پرخاشگری
کودکان مضطرب نمی توانند کودکان آرامی باشند. آنها رفتارهایی پرخاشگرانه از خود بروز می دهند؛ البته بلافاصله پشیمان می شوند و از والدین خود عذرخواهی می کنند. اگر از کودک مضطرب بپرسیم که چرا پرخاش می کنی و عصبانی هستی؛ خواهد گفت نمی دانم.؛ یا خواهد گفت دست خودم نیست.
۴. پرخاشگری، نشانهای از تضادهای درونی
گاهی کودکان در دوگانگی و تضادهای درونی قرار می گیرند. یا بهتر بگوییم، گاهی بر سر دو راهیهایی گیر می کنند و نمی دانند کدام راه را انتخاب کنند؛ و این حالت آنها را دچار تعارض، اضطراب و خشم می کند. مثلاً کودکی که دوست دارد نزد مادرش در منزل بماند و از طرفی وقتی می بیند تمام کودکان به مدرسه می روند، همزمان تمایل به مدرسه رفتن نیز دارد، دچار دوگانگی می شود. به کودکان خود کمک کنیم که در دو راهیهای زندگی، مدتی طولانی قرار نگیرند. آنها بایستی به سرعت و با دقت درست ترین کار را انجام دهند.
۵. پرخاشگری و افسردگی
پرخاشگری و کج خلقی در کودکان چنانچه با علامتهای دیگر همراه باشد، می تواند نشانه ای از افسردگی باشد که در این صورت لازم است شرایط زندگی کودک تمام و کمال مورد بررسی قرار گیرد.
۶. پرخاشگری؛ بیماریها؛ مصرف دارو
بعضی از بیماریها به مصرف دارو نیاز دارد و ممکن است از عوارض جانبی داروها کج خلقی و رفتارهایی باشد که خشونت را بر می انگیزند.
۷. خشونت و مدرسه
گاهی کودکان در مدرسه قربانی خشونت می شوند؛ و این قربانی شدن باعث می شود که خود آنها نیز عامل خشونت شوند
عواملی که به خشونت در مدرسه می انجامند، عبارت اند از:
این عوامل کودک را قربانی خشونت دیگران می کند و خود کودک نیز عامل خشونت می شود و رفتارهای پرخاشگرانه از او سر خواهد زد.
درمان پرخاشگری در کودکان ( با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم )
برای درمان پرخاشگری در کودکان اولین گام این است که نوع پرخاشگری آنها و علت آن را براساس توضیحاتی که ارائه شد شناسایی کنیم؛ و پرخاشگری را به صورت موردی برطرف نماییم.
- در مورد کودک پرخاشگری که الگو پذیری عامل این گونه رفتار او بوده، باید روی الگوی کودک کار کرد و راههای دیگری جز پرخاشگری را به آن الگو آموخت.
- اگر پرخاشگری در اثر ناکامی به وجود آمده باشد، بایستی کودک ناکام را در رسیدن به اهداف مطلوب و دوست داشتنی کمک کنیم.
- در مواردی که علت پرخاشگری اضطراب است، باید از نگرانی درونی و اضطراب کودک مطلع شویم.
ورزش کردن برای این کودکان بسیار مؤثر است و باعث تخلیه هیجانی می شود.
- در کشمکشهای درونی بایستی کودک را از حالت دوگانگی خارج ساخت. کمک به کودکان در تصمیم گیری، باعث می شود که بیاموزند به حالتهای دوگانه درونی خود پایان بخشند.
- در پارهای از موارد، کودک افسرده پرخاشگری شدیدی از خود نشان می دهد. در این میان لازم است به این نکته پی ببریم که او چه چیز دوست داشتنی را از دست داده و چگونه می شود مورد از دست رفته را برای او جبران کنیم.
- در مورد پرخاشگری، شیطنت و مصرف دارو بایستی حتماً با پزشک متخصص ارتباط داشته باشیم تا کودک از نزدیک مورد معاینه قرار گیرد.
- هنگامی که کودک قربانی خشونت در مدرسه شده است، بایستی با مسئولان مدرسه صحبت کنیم و لازم است که ایشان طبق قانون و مقررات خاص با کودکان خشونت گرا برخورد کنند؛ و نیز کودکانی را که قربانی خشونت شدهاند براساس رفتارهای خوبشان مورد تشویق و تأیید قرار دهند.
- چنانچه نوع پرخاشگری کودک خصمانه است، بایستی کودک را از آزار و اذیت کردن دور کنیم تا مجبور نباشد برای تلافی و انتقام، افراد دیگر را اذیت کند؛ و اگر پرخاشگری از نوع وسیله ای است، بایستی راههای دیگری را جهت مطرح کردن کودک بر گزینیم تا او ناچار نباشد از روش خشونت برای جلب توجه استفاده کند.
منبع:http://www.tebyan.net/